آقا على مدرس زنوزى طهرانى (مدرس) (حكيم مؤسس)
78
مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى (فارسى)
چه اين قسمت علاوه بر آنكه ثانوى و به ملازمت قسمت اولى بود و اغراض علميه كه به قصد اولى فلاسفه راست به اين متعلق نباشد در حقيقت قسمت موجود بود نه معدوم چه معدوم در خارج وصف موجود در ذهن بود و معدوم در ذهن وصف موجود در خارج . پس موجبه سالبة المحمول در اين مقصد از سالبه بسيطه اخص بود و صدق او ملازم با وجود موضوع و اگر ذهنيت و خارجيت مفهومى ثبوتى باشد اين بيانات كه ذكر يافت در اثبات مقصود واضحتر و سهلتر و مختصرتر آيد و در واقع چنين باشد ، زيرا كه مفهوم ذهنى منسوب به ذهن و مفهوم خارجى منسوب به خارج بود پس مفهوم ذهن و خارج خواه عدمى باشد يا وجودى از قبيل ظروف و امكنه بود يا از قبيل ديگر امور از محمول خارج بود اگر چه متعلق به او باشد و محمول مفهومى ثبوتى بالعرض ، چه هر چه نسبت وجودى باشد اگر چه طرف نسبت عدمى بود پس چون ماهيت من حيث هى هيچيك ازاين دو نسبت را مصدوق عليها نبود به ضرورت منتهى شود تا صدق محمول بفعل آيد و ما بالعرض بما بالذات ، تا مفهوم ما بالعرض تحقق يابد پس امرى بايد كه بذات صدق هر يك را در آنجا كه صادق بود مقتضى باشد و جهت ذاتش بعينها جهت مصداقيت او بود و اين دو معنى در ماهيت و عدم معقول نبود پس بناچار آن امر وجود باشد و مفهوم وجود چنان كه ديگر ماهيات من حيث هو هيچيك از اين دو نسبت را مصدوق عليه نبود چه جاى آنكه بذات مصداق باشد پس وجود را فردى و حقيقتى باشد كه بذات خارجى يا ذهنى بود . و اين سخنان كه گفتيم رفتارى خوش باشد كه با خصم كنند و سخن بر دلخواه او مقرر دارند تا صدق مقصود به هر تقدير كه او خواهد لايح كرد و الا ذهن و خارج كجا ممكن بود كه از قبيل ظروف و امكنة باشد چه مكان را نيز ماهيتى بود و هر ماهيت ما در ذهن باشد يا در خارج پس مكان را مكانى ديگر بود ، و آن ديگر را نيز مكانى ديگر و بناچار بجايى منتهى شود كه حيثيت ذاتش بعينها حيثيت ذهنيت بود يا خارجيّت و او به بيانها كه كرديم فردى از وجود باشد . و بر جمله كون شئ فى شئ به چند وجه گفته شود ، چنان كه گويند جزء در كل بود ، و جزئى در كلى ، علت در معلول بود و معلول در علت ، فلان در راحت بود و فلان در زحمت ، آن كس در الم باشد و اين كس در لذت ، آن لفظ دراين معنى بود و اين معنى درآن لفظ ، و هم